گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۹۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل به آن زلف چلیپا می کشد بی اختیار

رشته مجنون به سودامی کشد بی اختیار

آب چون شد دل، غم دوری خیال باطل است

مهر شبنم را به بالامی کشد بی اختیار

اختیاری نیست درکوی مغان افتادگی

زور می دامان دلها می کشد بی اختیار

برنمی دارد ز روزن مرغ زیرک چشم خود

دل به آن خورشید سیما می کشد بی اختیار

خود نمایی لازم افتاده است حسن شوخ را

باده از خم سر به مینا می کشد بی اختیار

لیلی از تمکین عبث بر خود بساطی چیده است

شوق محمل رابه صحرا می کشد بی اختیار

آه عاشق درزمان خط دو بالا می شود

دربهاران سرو بالا میکشد بی اختیار

در ته دیوار، کاه از کهرباداردخبر

عشق دلها رابه دلها می کشد بی اختیار

چشم برمنزل بود از راه صائب شوق را

دوربین را دل به عقبی می کشد بی اختیار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام