گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۸۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از فروغ لاله آتش زیر پاداردبهار

چون گل رعنا خزان رادر قفا دارد بهار

باکمال آشنایی می رمد بیگانه وار

گوییا بویی ازان نا آشنادارد بهار

گوش گل از شبنم غفلت گران گردیده است

ورنه در هر پرده ای چندین نوادارد بهار

گر چه گوهر می فشاند در کنار خار و خس

جبهه ای دایم تر از شرم سخا دارد بهار

سبحه دور افکن درین موسم، که سنگ تفرقه است

جام پیش آور که چشم رونمادارد بهار

خاکیان را از شکر خواب عدم بیدار کرد

سرخط جان بخشی از صبح جزا دارد بهار

درد و صاف عالم امکان به هم آمیخته است

آبها نا صاف باشد تاصفا دارد بهار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام