گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۷۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل چو شبنم آب کن رو در گلستانش گذار

روی اشک آلود بر رخسار خندانش گذار

می دهد شیرازه ترتیب این کهن اوراق را

کار دل زنهار با زلف پریشانش گذار

گر به نقد جان توان در بزم وصلش باریافت

خرده جان راببوس و پیش دربانش گذار

هر که خواهد از تو سر، چون گل در این بستانسرا

بی تأمل با لب خندان به دامانش گذار

با تن خاکی میسر نیست سیرابی ز وصل

کوره بشکن، سر به جوی آب حیوانش گذار

نیست کم میزان انصاف از تو ترازوی حساب

درهمین جاکرده های خود به میزانش گذار

چون درین میدان نداری دست وپایی همچو گوی

اختیارسر به زلف همچو چوگانش گذار

خاک، بازیگاه طفلان است ای بالغ نظر

گر نشانی داری از مردی به طفلانش گذار

حاصل این مزرع ویران به جز تشویش نیست

ار خراج آسودگی خواهی، به سلطانش گذار

نسخه مغلوط عالم قابل اصلاح نیست

وقت خود ضایع مکن، بر طاق نسیانش گذار

صائب از اشگ ندامت چون نداری بهره ای

شستشوی نامه را با ابر احسانش گذار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

بیت ٥
غلط: کوره
درست: کوزه

کانال رسمی گنجور در تلگرام