گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۳۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر که رنگ شکسته ای دارد

دل در خون نشسته ای دارد

حرف عشق از کسی درست آید

که زبان شکسته ای دارد

در سرایی است فرش نور حضور

که چراغ نشسته ای دارد

حاجت خود به چرخ سفله مبر

که دل زنگ بسته ای دارد

چون سپند آن که سوزش از خودنیست

ناله جسته جسته ای دارد

گر کمان پاشکسته است چون تیر

قاصد پی خجسته ای دارد

همچو ابرو دلش دونیم بود

هر که چون چشم خسته ای دارد

روی او را چه نسبت است به ماه

ماه روی نشسته ای دارد

هر که افتاده ست پسته دهان

دل زنگار بسته ای دارد

می کند صید آن رمیده غزال

هر که دام گسسته ای دارد

برکهنسال شعر تازه مخوان

که دل پینه بسته دارد

هیچ اگر در بساط صائب نیست

دل از قیدرسته ای دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام