گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۳۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ازبیم خط آن لب شد باریک و چنین باشد

آن را که چنین زهری در زیر نگین باشد

درگوشه آن چشم است یاکنج دهن خالش

چون دزد که پیوسته جویای کمین باشد

از شرم عذارتو با آن همه زیبایی

هر جا که رود خورشید چشمش به زمین باشد

از پرتو نور مهر بالیدن ماه نو

چون فربهی رشته از در سمین باشد

آب از گره محکم سختی نبرد بیرون

از می نشود خرم هر دل که حزین باشد

در روی زمین هر کس بندد به گره زر را

خوب است که چون قارون در زیر زمین باشد

شد تازه ز پیغامش زخم دل من صائب

هر کس نمکین افتاد حرفش نمکین باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام