گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۲۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از غم گم کرده راهان فارغ است

هر که صائب شد به منزل ناپدید

شش جهت راه است ومنزل ناپدید

دشت هموارست ومحمل ناپدید

ز اشتیاق آب دریا ماهیان

خاک می لیسند وساحل ناپدید

برگ برگ این گلستان همچوگل

جمله تن گوشند وقایل ناپدید

شد ز خون بی دریغ کشتگان

خاک اطلس پوش وقاتل ناپدید

عاقلان چون عهد دیوانگان

جمله در بند وسلاسل ناپدید

در دل هر ذره آن خورشید هست

شد ترا آیینه در گل ناپدید

رست چون پرگار از سرگشتگی

هر که شد در نقطه دل ناپدید

می شمارند این گروه ساده لوح

خویش را صاحبدل ودل ناپدید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام