گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۱۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چرا از خم می فلاطون برآید

ز دریای رحمت کسی چون برآید

غزالان کنند آن زمان ته دو زانو

که دیوانه ما به هامون برآید

برآید شکر خند ازان لعل میگون

به نازی که شیرین به گلگون برآید

تبسم به خون غوطه زدتابرآمد

ازین تنگنا تا سخن چون برآید

چون مستی است کآید ز میخانه بیرون

حدیثی کز آن لعل میگون برآید

به دنبال او سرواز باغ بیرون

پریشانتر از بیدمجنون برآید

ز ابر سیاه است امید باران

مگر کامم از خط شبگون برآید

در آغوش قمری است نشونمایش

عجب نیست گرسروموزون برآید

ز شرم گنه سروموزون ز خاکم

سرافکنده چون بیدمجنون برآید

سرنوح لرزان حبابی است اینجا

ازین بحر سالم کسی چون برآید

گسسته است سررشته امیدها را

چسان ناله از دل به قانون برآید

فرو رفت هرکس که در فکر دنیا

سرش از گریبان قارون برآید

ز دامان دولت جدایی است مشکل

ز پای خم می کسی چون برآید

نیم ایمن از عهدپادر رکابش

که می ترسم این نعل وارون برآید

ز بس خاک خورده است خون عزیزان

به هرجاکه ناخن زنی خون برآید

نباشد در بسته را خیر صائب

ازان غنچه لب کام من چون برآید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام