گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۱۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه گل از خودآن مرده دل چیده باشد

که زخمی به درویش نخندیده باشد

تواند به مجنون کسی کرد کاوش

که پیشانی شیرخاریده باشد

کسی را رسد پا به دامن کشیدن

که صد بار بر خویش گردیده باشد

کند با گهر در میان دست آن کس

که چون رشته بر خویش پیچیده باشد

شود مایه بیغمی تلخکامی

که یک چند چون باده جوشیده باشد

کسی را رسد دعوی پاک چشمی

که چشم خوداز عیب پوشیده باشد

ازین ششدر آن کس بردمهره بیرون

که برمهره گل نچسبیده باشد

درین مزرع آن دانه سرسبز گردد

که در قبضه خاک پوسیده باشد

سرافرازی آن را رسددر گلستان

که چون سرو دامن ز خود چیده باشد

درین ره که پادررکاب است منزل

چه آید ز پایی که خوابیده باشد

محیطی است کز گوهرش نیست لنگر

بزرگی که حرفش نسنجیده باشد

نیاید به یکدیگر آغوش آن کس

که در خانه زین ترا دیده باشد

ز رنگین کلامان شودهمچو صائب

به خون جگر هر که غلطیده باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام