گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۷۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن چشم اگر چه خود را بیمارمی نماید

غافل مشو ز مکرش عیارمی نماید

دزدیدن تبسم پیداست از لب او

آبی که در عقیق است ناچارمی نماید

دشواریی ندارد راه فنا ولیکن

راهی که بی رفیق است دشوارمی نماید

هرکس ز روزن دل در عالم است سیار

عالم به چشم مستان گلزارمی نماید

در پیش پا فتاده است مستی وهوشیاری

در هرکه هرچه باشدرفتارمی نماید

از ره مرو به صورت معنی طلب کن از خلق

پای به خواب رفته بیدار می نماید

سیل بنای هستی است زخم گران رکابش

شمشیر اگر به ظاهرهموارمی نماید

یک دانه بی شمارست از آسیای گردون

از چشم کوراشکی بسیار می نماید

چین جبین دنیا با داغ زردرویی

در چشم این خسیسان دینار می نماید

آن کس که در سراغش برهم زدم جهان را

صائب ز روزن دل دیدار می نماید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام