گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۶۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در زلف ناامیدی روی امید باشد

صبح امید یعقوب چشم سفید باشد

بید از ثمر نظر بست وصل نبات دریافت

عاشق ز ترک لذت چون ناامید باشد

در روستای مشرب هرروز روز عیدست

در شهربند مذهب سالی دو عید باشد

برخانه وجودم از دل زده است گردون

قفلی که آه وفریادآن را کلید باشد

عاشق نمی توان گفت دیوانه مشربان را

هرکس به خون نغلطید اینجا شهید باشد

از جوی شیرشستیم دست امیدواری

تا چندقاصد مااین پی سفیدباشد

دوران ناامیدی سرحلقه امیدست

صائب ز ناامیدی چون ناامید باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام