گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۴۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با روی تو خورشید درخشان چه نماید

با زلف تو طول شب هجران چه نماید

از خنده خشکی چه نظر آب توان داد

پیش لب او پسته خندان چه نماید

در دیده آن کس که غبار خط او دید

یاقوت چه باشد خط ریحان چه نماید

پروانه به گل کی شود از شمع تسلی

با حسن گلو سوز گلستان چه نماید

در روشنی روز چه پرتو دهد انجم

با چهره خندان لب خندان چه نماید

جایی که بود نه فلک از بی سروپایان

گوی سر ما در خم چوگان چه نماید

با شور محبت چه بود شور قیامت

در پیش نمکزار نمکدان چه نماید

در معرکه هر چند جگر دار بود دل

با آن صفت برگشته مژگان چه نماید

هر چند صنوبر به رعونت علم افروخت

با قامت آن سرو خرامان چه نماید

اوراق دل از ربط نیفتد به گسستن

سی پاره به جمعیت قرآن چه نماید

از خوان قناعت شده چشم ودل ما سیر

در دیده ما نعمت الوان چه نماید

این آن غزل حضرت رکناست که فرمود

پای ملخی پیش سلیمان چه نماید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام