گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۴۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یک شعله شوخ است که دیدار نماید

گاه از شجر طور وگه از دار نماید

گاهی چو تبسم ز لب غنچه بخندد

گاهی چو خلش از مژه خار نماید

سر حلقه تسبیح شود گه چو موذن

چون تاب گه از رشته زنارنماید

توفیق کلاه نمدفقر نیابد

هر کس که به ما طره دستار نماید

تا یافته بلبل که در آن بزم رهم نیست

گل را به من از دور به منقار نماید

شد دست ودل مشتریان در پی یوسف

گوهر چه درین سردی بازارنماید

طوطی بچشانم به تو شیرین سخنی را

گر رو به من آن باعث گفتار نماید

عیاری زلف است پریشانی ظاهر

پر کاری چشم است که بیمارنماید

صائب سخن تازه من آب حیات است

کی روی به هر تشنه دیدارنماید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام