گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۴۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هویی که مرا از دل دیوانه برآید

دودی است که از خرمن پروانه برآید

داغ من سودازده از زیر سیاهی

چون چهره لیلی ز سیه خانه برآید

تا حشر شود واله دیوانگی من

طفلی که به دنبال من از خانه برآید

از موج محابا نکند شورش دریا

زنجیر کی از عهده دیوانه برآید

کامی که بود عاجز ازان گردش افلاک

در میکده از گردش پیمانه برآید

ریحان بهشت است براو شام غریبان

بازلف تو هر دست که چون شانه برآید

روزی که من از گوشه بتخانه برآید

فریاد زناقوس غریبانه برآید

احرامی هر کس بود از پرده پندار

در کعبه رود از در بتخانه برآید

از دل به نصیحت نرود بیخودی عشق

از دیده کجا خواب به افسانه برآید

پیوسته بود در دل ممسک غم دنیا

این جغد محال است ز ویرانه برآید

از نفس حذر بیش کن از دشمن خارج

زان آب بیندیش که از خانه برآید

دیگر نزند جوش طرب سینه خمها

صائب اگر از گوشه میخانه برآید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام