گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون شبنم می بر رخ جانان بنشیند

در آب وعرق چشمه حیوان بنشیند

شرمنده خونگرمی اشکم که همه عمر

نگذاشت مراگردبه مژگان بنشیند

دل صاف کن آن گاه ز ماحرف طلب کن

از آینه طوطی به دبستان بنشیند

مژگان شمرم بوسه زنم بر کف پایش

در چشمم اگر خار مغیلان بنشیند

آن کس که چو یوسف بودش چشم عزیزی

شرط است که یک چند به زندان بنشیند

از طعنه خامان نشود کند طبیعت

کی آتش سوزنده به دامان بنشیند

گر خضر ببیند لب جان پرور او را

در ماتم سر چشمه حیوان بنشیند

هر کس که چو صائب به تکلف نکند زیست

پیوسته چو گل خرم وخندان بنشیند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام