گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۱۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غفلت زدگان دیده بیدار ندانند

از مرده دلی قدر شب تار ندانند

رحم است بر آن قوم که بیداری شب را

صد پرده به از دولت بیدار ندانند

دارند در ایام خزان جوش بهاران

حیرت زدگانی که گل از خار ندانند

جمعی که ز سر پای نمودند چو پرگار

یک نقطه درین دایره بیکار ندانند

مغرور کند جوش خریدار گهر را

خوب است که خوبان ره بازار ندانند

تا آینه از دست نکویان نگذارند

بیطاقتی تشنه دیدار ندانند

زان خلق دلیرند به گفتار که از جهل

گفتار خود از جمله کردار ندانند

صائب طمع نامه فضولی است ز خوبان

ما را به پیامی چو سزاوار ندانند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام