گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۱۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا حسن گلو سوز تو در جان شرر افکند

در سینه من داغ مکرر سپر افکند

من خرده جان را چو شرر باختم اینجا

پروانه درین راه اگر بال و پر افکند

تا سبزه وگل هست ز می توبه حرام است

نتوان غم دل را به بهار دگر افکند

دستی که به آرایش زلف سخن آموخت

اخگر نتواند ز گریبان بدر افکند

در دامن تسلیم در آویز که چون تاک

هردم نتوان دست به شاخ دگر افکند

از هیچ دلی نیست که اگاه نباشم

از بس که مرا درد طلب دربدر افکند

هنگامه ارباب سخن چون نشود گرم

صائب سخن از مولوی روم در افکند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام