گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۱۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آنها که به فردوس رخ یار فروشند

از سادگی آیینه به زنگار فروشند

گنج دو جهان قیمت قیمت یک چشم زدن نیست

گر زان که به زر لذت دیدارفروشند

درد دل بیمار به هر کس نتوان گفت

این جنس گران را به پرستارفروشند

سازند عیان محضر بی مغزی خود را

جمعی که به هم طره دستارفروشند

بی زرق وریا نیست نماز شب زاهد

معیوب بود هر چه شب تارفروشند

چون یوسف از امداد خسیسان مرو از راه

کز چاه برآرند وبه بازارفروشند

مفروش دلی را چو خریدی به دو عالم

کاین نیست متاعی که به بازارفروشند

پروانه سبق برد ز بلبل به خموشی

حیف است که کردار به گفتار فروشند

بی مغز گروهی که به آشفته دماغان

چون صبح پریشانی دستارفروشند

صائب مگشا لب که به بازار خموشان

در جیب صدف گوهر شهوارفروشند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین کریمی نوشته:

درود بر شما.

بیت دوم واژه قیمت دوبار پشت سرهم آمده است و وزن شعر را بهم ریخته است .
اگر گفته من درست است خواهشمندم اصلاح فرمایید.

با سپاس
حسین کریمی

کانال رسمی گنجور در تلگرام