گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۹۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا خنده ازان غنچه مستور برآمد

صبح شکر از چاک دل موربرآمد

از دیدن رویت دل آیینه فروریخت

این لاله مگر از جگر طور برآمد

با مرهم افسرده کافور نجوشد

داغی که به خونگرمی ناسور برآمد

هر ذره که دیدیم همین زمزمه را داشت

این نغمه نه از پرده منصور برآمد

آن روز که از داغ من افتاد سیاهی

خورشید ز جیب شب دیجور برآمد

با خامه صائب طرف بحث مگردید

نتوان به سخن با شجر طور برآمد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام