گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را

به طفلان واگذار این ابجد عشق مجازی را

به استغنای مجنون حسن لیلی برنمی آید

که ناز نازنینان است در سر، بی نیازی را

اگر داری دل پاکی درآ در حلقه مستان

که اینجا آبرویی نیست دامان نمازی را

خمار درد نوشان را می ناصاف می باید

توان در خاکساری یافت ذوق خاکبازی را

به چشم دور گردان جلوه دیگر کند منزل

شکوه کعبه باشد در نظر کمتر حجازی را

به صد افسانه عمر ابد کوته نمی گردد

مگر از زلف او دارد شب هجران درازی را؟

گل روی بتان از آه من شد آتشین صائب

ز من دارد نسیم صبح این گلشن طرازی را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام