گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۸۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روزی که مرا موج نفس دام سخن شد

شدطوطی چرخ آینه وواله من شد

هر مد فغان کز دل پردرد کشیدم

شد شاخ گل وسر خط مرغان چمن شد

در خدمت آیینه دل صرف شدی کاش

عمری که مرا صرف به پرداز سخن شد

هر آه که بی خواست برآمدزدل من

از بهر برون آمدن از خویش رسن شد

برپیری من چرخ سیه کاسه نبخشید

هرچندکه هرموبه تنم تیغ وکفن شد

هشدار که از باغ سرافکنده برون رفت

هر کس که مقید به تماشای چمن شد

از تبت وارونه خط هرشکن زلف

آغوش وداع دل سرگشته من شد

صائب گره دل به تکلف بگشاید

دستی که گرفتار سر زلف سخن شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام