گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوش آن آزاده کز مردم نهان دارد فقیری را

نسازد گوشه چشم توقع گوشه گیری را

خزان دل را خنک از نوبهاران بیش می سازد

به ایام جوانی هیچ نسبت نیست پیری را

چراغ زندگی را گر جهان افروز می خواهی

مده از دست چون دامان شب ها دستگیری را

میان زنگی و آیینه صحبت در نمی گیرد

به دل های سیه ظاهر مکن روشن ضمیری را

ز معنی های بی صورت، دلت گردد نگارستان

زنی بر سنگ اگر آیینه صورت پذیری را

ندارد حاصلی غیر از پریشان کردن دلها

نهان در خاک کن زنهار تخم خرده گیری را

خودآرا آنچنان بر جامه ابریشمین نازد

که پنداری زبر دارد مقامات حریری را!

به قدر غیرت همکار گیرد اوج هر کاری

ز من دارند صائب عندلیبان خوش صفیری را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام