گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۷۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد

در هیچ زمین نیست قرارم چه توان کرد

چون آبله در ظاهر اگر رنگ ندارم

در پرده غیب است بهارم چه توان کرد

شیرازه نگیرد به خود اوراق حواسم

برهم زده زلف نگارم چه توان کرد

چون گرد ز من نیست اگر پست وبلندم

خاک ره آن شاهسوارم چه توان کرد

برهم نزنم دیده ز خورشید قیامت

حیرت زده جلوه یارم چه توان کرد

در بیضه چه پرواز کند مرغ چمن گرد

زندانی این سبز حصارم چه توان کرد

کاری به مرادم نشد از نقش موافق

امروز که برگشت قمارم چه توان کرد

چون ماه درین دایره هر چند تمامم

از پهلوی خویش است مدارم چه توان کرد

از مشغله مهر ومحبت که فزون باد

صائب سرکونین ندارم چه توان کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام