گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۷۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد

این خواب نه خوابی است که تعبیر توان کرد

با دل نگرانی چه قدر راه توان رفت

با پای گرانخواب چه شبگیر توان کرد

کوته بود از ساده دلان خامه تکلیف

بر صفحه آیینه چه تحریر توان کرد

شیرازه سیلاب نگردد خس و خاشاک

ما را چه خیال است که زنجیر توان کرد

می شبنم تلخ است و جگر ریگ روان است

از باده محال است مرا سیر توان کرد

گر جوشن تسلیم بود خواب فراغت

در کام نهنگ و دهن شیر توان کرد

چون اهل دلی نیست درین غمکده صائب

درد دل خود را به که تقریر توان کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام