گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۶۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان برد

کاین مور حلاوت ز شکر خند نهان برد

تمکین تو از کوه گران گرد برآورد

رفتار تو آسودگی از سرو روان برد

شد جوشن داودی ما لاغری از تیغ

این موج خطر کشتی ما را به کران برد

محشور شود رو به قفا روز قیامت

هرکس که ز دنیا دل وچشم نگران برد

در دایره چرخ ز اسباب فراغت

آسودگیی بود که مرکز ز میان برد

تا شوق مرا سر به بیابان جنون داد

درد طلب آسودگی از سنگ نشان داد

افتاد به زندان مه مصر از چه کنعان

از منزل اول به دوم راه توان برد

ممنون پر وبال چو تیریم ز غفلت

هر چند که ما را به هدف زور کمان برد

از عمر سبکسیر نشد غفلت من کم

در رهگذر سیل مرا خواب گران برد

باریک نگردیده چو موی کمر از فکر

صائب نتوان راه به آن تنگ دهان برد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام