گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۵۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیگانه معنی لب خاموش ندارد

خالی بود آن ظرف که سرپوش ندارد

دعوی ثمر پیشرس خامی فکرست

می پخته چو گردید سر جوش ندارد

آنجا که بود بیخبری انجمن آرا

هر کس که دم از عقل زند هوش ندارد

آهوی ترا گرد خط از جای نیانگیخت

این خواب گران دیده خرگوش ندارد

از عرض تجلی نشود کار به دل تنگ

آیینه غم تنگی آغوش ندارد

بالین طلبان در خم دارند چو منصور

ورنه سر عاشق خبر از دوش ندارد

صائب ز تماشای چمن چون نگریزد

این غمکده یک سرو قباپوش ندارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام