گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۵۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشم تو که پروای نظر باز ندارد

چون است که از سرمه نظر باز ندارد

اهل دل وحرف گله آمیز محال است

در قافله ما جرس آواز ندارد

طومار شکایت چه به دستش دهی ای دل

پروای سر زلف خود از ناز ندارد

چون رو به ره شوق گذاریم که از ضعف

رنگ رخ ما قوت پرواز ندارد

گل آب شد از ذوق نواسنجی بلبل

آتش اثر شعله آواز ندارد

هر کس نتواند به تو حال دل خود گفت

هر تیغ زبان جوهر این راز ندارد

کبکی که نریزد ز لبش قهقهه شوق

شایستگی چنگل شهباز ندارد

صائب من وتو بلبل دستان زن شوقیم

ما را ز نوا فصل خزان باز ندارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام