گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

طفل است وغم ناله ما هیچ ندارد

این غنچه سر وبرگ صبا هیچ ندارد

پیداست ز هر قطره شبنم که درین باغ

عشقی که هوایی است بقا هیچ ندارد

گفتم به تهیدستی امید ببخشای

گفتا الف قامت ما هیچ ندارد

نخل قد او دید وزشرم آب نگردید

شاخ گل این باغ حیا هیچ ندارد

صائب چه عجب گر دلت از هند سیه شد

این خاک سیه نور وصفا هیچ ندارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام