گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۴۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سیری ز تپیدن دل بیتاب ندارد

آسودگی این قطره سیماب ندارد

بر صاف ضمیران سخن سخت گران نیست

پروای شکست آینه آب ندارد

شبنم چه طراوت دهد این لاله ستان را

سیری جگر سوخته از آب ندارد

بیدار نگردد دل غافل به نصیحت

ازخار حذرپای گرانخواب ندارد

با جبهه وا کرده چه سازد غم عالم

ساغر خطر از زور می ناب ندارد

از خال نگردید فروغ رخ او کم

از داغ حذر لاله سیراب ندارد

چون موج رود آن که درین بحر سراسر

مسکین خبراز عقده گرداب ندارد

ماهی چو زند برلب خود مهرخموشی

اندیشه ز گیرایی قلاب ندارد

از نقش ونگارست دل حق طلبان پاک

دیوار حرم صورت محراب ندارد

همصحبتی ساده دلان صیقل روح است

بر در زن ازان خانه که مهتاب ندارد

گشته است زبس محو مسبب نظر او

صائب خبر از عالم اسباب ندارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام