گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۳۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد

قارون چه خیال است سر از خاک برآرد

از طول امل هر که دهد دام سرانجام

چون موج ز دریا خس و خاشاک برآرد

شد روی ترا پرده عصمت خط مشکین

خون مشک چو گردد نفس پاک برآرد

چون فاخته مرغی که ز کوته نظران نیست

در بیضه سر از حلقه فتراک برآرد

چون چشم دهم آب ز رویی که حجابش

از خلوت آیینه عرقناک برآرد

از پنجه شیران نتوان طعمه ربودن

دل چون کسی از دست تو بیباک برآرد

در خون دل خود ز شفق غوطه زند صبح

تا یک دو نفس از جگر چاک برآرد

گلها همه تر دامن ومرغان همه بی شرم

زین باغ کسی چون نظر پاک برآرد

شد سلسله جنبان ستم حسن ترا خط

چون شعله که دست از خس و خاشاک برآرد

پیداست چه گل چیند ازین باغچه صائب

دستی که در ایام خزان تاک برآرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام