گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گریه مستانه می سازم شراب تلخ را

می کنم چون ابر مروارید آب تلخ را

زاهدان طفل مشرب، امت شیرینی اند

می کنم در کار مستان این شراب تلخ را

عشق حیران چه می داند عتاب و لطف چیست؟

می خورد چون آب شیرین ریگ آب تلخ را

باده روشن علاج ظلمت غم می کند

می شکافد تیغ برق از هم سحاب تلخ را

تا کی از بیم اجل عمرم به تلخی بگذرد؟

می کنم شیرین به خود یک چشم خواب تلخ را

تا به تلخی های زهر چشم او خو کرده ام

می شمارم باده شیرین، جواب تلخ را

بس که صائب دیده ام تلخی ازین شکر لبان

می شمارم خنده شیرین، عتاب تلخ را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن شفیعی نوشته:

بیت سوم
عاشق حیران صحیح است لطفا تصحیح کنید

کانال رسمی گنجور در تلگرام