گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۹۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا غنچه شکایت من وا نمی شود

این عقده ها ز زلف سخن وا نمی شود

صد خنده بلبل از گل تصویر وا کشید

آن غنچه لب هنوز به من وا نمی شود

زنگ کدورت از دل غربت پرست من

بی صیقل جلای وطن وانمی شود

از سنگ کودکان بتراشید لوح من

کاین خار خار از سر من وا نمی شود

خوش وقت بلبلی که تواند صفیر زد

زافسردگی لبم به سخن وانمی شود

ای عقل خشک مغز برو دردسر ببر

بی باده طبع اهل سخن وا نمی شود

صائب کجا رویم، که هر جاکه می رویم

از سر هوای حب وطن وا نمی شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام