گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۸۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی روی دل گره ز زبان وا نمی شود

طوطی ز پشت آینه گویانمی شود

چندان که گرد محمل لیلی است در نظر

مجنون غبار خاطر صحرا نمی شود

زاهد چگونه از سر فردوس بگذرد

کودک حریف ذوق تماشا نمی شود

دیوانگی است چاره دل چون گرفته شد

این قفل از کلید دگر وا نمی شود

زنجیر کرد جذبه خاشاک برق را

افسون عجز ماست که گیرا نمی شود

دل صاف ساز، معنی باریک را ببین

ماه نو از غبار هویدانمی شود

غافل مشو ز گوشه ابروی التفات

سی شب هلال عید هویدا نمی شود

داری اگر طمع که شوی پادشاه وقت

این بی گدایی در دلها نمی شود

از زهدان خشک، رسایی طمع مدار

سیل ضعیف واصل دریا نمی شود

چون گوشه ای نگیرد از ابنای روزگار

صائب حریف مردم دنیا نمی شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام