گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۸۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود

باز این گره ز گریه مستانه می شود

دل را بهم شکن که ز عکس جمال یار

آیینه شکسته پریخانه می شود

صد پرده دل سیاهتر از خواب غفلت است

بیداریی که خرج به افسانه می شود

ایمن ز تیغ بازی برق حوادث است

قانع ز خرمن آن که به یک دانه می شود

این غافلان همان پی آبادی خودند

هر چند گنج قسمت ویرانه می شود

یک بار رو چرا به در دل نمی کند

آن سایلی که بر در هر خانه می شود

از حرف و صوت عمر عزیزم به باد رفت

کوته شب دراز به افسانه می شود

از موجه سراب شود شوق آب بیش

از ماه کی خنک دل پروانه می شود

گر خلق همچو ملک سلیمان بود وسیع

چون چشم مور، تنگ ز همخانه می شود

زنگ از دل سیه به هوادار می رود

این شمع روشن از پر پروانه می شود

سوراخ می شود دلش از دوری محیط

هر قطره ای که گوهر یکدانه می شود

چون می به پای خفته خم می رسد به کام

صائب مقیم هر که به میخانه می شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام