گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۸۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از حسن نوخطان دل ما تازه می شود

داغ کهن ز مشک ختا تازه می شود

هرچند کهنه می شود آن نخل دلپذیر

پیوند مهربانی ما تازه می شود

از استخوان سوخته تازه روی عشق

چون مغز، استخوان هماتازه می شود

عاقل به زیر دار نفس راست چون کند

اندوه من ز قد دوتا تازه می شود

خونابه اش به صبح قیامت شفق دهد

داغی که از ترانه ما تازه می شود

چندان که همچو کاه شود بیش کاهشم

امید من به کاهربا تازه می شود

نفس خسیس گشت ز پیری خسیس تر

از رخت کهنه حرص گدا تازه می شود

چون داغ تخم سوخته کز ابر تازه می شود

صائب ز باده کلفت ما تازه می شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام