گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۸۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از جلوه تو سنگ سبکبال می شود

آتش ز خوی گرم تو پامال می شود

فال نگاه گرم زدن بی مروتی است

بر چهره ای که جای عرق خال می شود

چون شاخ گل ز خانه زین شعله می کشد

خونی که در رکاب تو پامال می شود

آبی که قطره قطره به لب تشنگان دهند

گوهر فروز عقده تبخال می شود

امید هست کهنه شود عشق تازه زور

خورشید پیر اگر به مه سال می شود

چون لعل هر که خون جگر خورد وصبر کرد

زیب کلاه گوشه اقبال می شود

بی حاصلی است حاصل چشم تهی ز رزق

از دانه گرد قسمت غربال می شود

دل در حجاب جسم چه نشو ونما کند

در کفش تنگ، آبله پامال می شود

این ریشه ای که در تو دوانده است آرزو

رگ در تن تو رشته آمال می شود

صائب ز موج حادثه ابرو ترش مکن

انگور چون رسید لگدمال می شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام