گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۷۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل روشن از ریاضت بسیار می شود

آهن ز صیقل آینه رخسار می شود

از حسن اتفاق ضعیفان قوی شوند

پیوسته شد چو مور به هم مار می شود

سیم وزر خسیس به کوری شود تلف

نقد ستاره خرج شب تار می شود

با تشنگی بساز که در تیغ آبدار

جوهر تمام ریشه زنگار می شود

از خرج ابر کم نشود دخل بحر را

کی دل مرا ز گریه سبکبار می شود

صد شکوه بجاست گره زیر لب مرا

شرم حضور مانع اظهار می شود

شبنم به آفتاب رسانیده خویش را

دولت نصیب دیده بیدار می شود

دوری ز برگ بود به دل بار پیش ازین

امروز برگ بر دل من بار می شود

نقش قدم ز پیشروان می برد سبق

آنجا که شوق قافله سالار می شود

زان روی آتشین دل هر کس که آب شد

صائب مرا دو دیده گهربارمی شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام