گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۷۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از می چو آن غزال، سیه مست می شود

در جلوه هر که بیندش از دست می شود

بیخود شوند سوخته جانان به یک نگاه

از یک پیاله لاله سیه مست می شود

قصری که چون حباب شود از هوا بلند

از راست کردن نفسی پست می شود

قصری که چون حباب شود از هوا بلند

از راست کردن نفسی پست می شود

شد از فشردگی می انگور تاج سر

از صبر، زیردست زبردست می شود

هر کس که دید سرو ترا در خرام ناز

از پا اگر نمی فتد از دست می شود

شهرت به دستیاری همکار بسته است

آواز کی بلند ز یک دست می شود

از قامت تو راست چسان بگذرد کسی

آب روان به سرو تو پا بست می شود

صائب توان به آب بقا از فنا رسید

اینجا کسی که نیست شود هست می شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام