گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۶۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود

طوطی چو مغز پسته در شکر شود

می خوردن مدام مرا بی دماغ کرد

عادت به هر دوا که کنی بی اثر شود

چون دستگاه عیش به مقدار غفلت است

بیچاره آن کسی که زخود باخبر شود

با راست رو، زبان ملامت چه می کند

چون خار سر ز راه زند پی سپرشود

عزلت گزین که آب به این سهل قیمتی

در دامن صدف چو کشد پا گهر شود

هر آرزو که بشکنی امروز در جگر

فردا که این قفس شکند بال وپر شود

آیینه خانه ای است خموشی که هر چه هست

بی گفتگو تمام در او جلوه گر شود

صائب سوزد به داغ غبن، اگر باغ جنت است

سوزد اگر ز کوی تو جای دگر شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام