گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۵۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

طغیان نفس بیش به وقت غنا شود

مار ضعیف بر سر گنج اژدها شود

از بوی پیرهن گذرد آستین فشان

از دست هر که دامن فرصت رها شود

چون تیر راست، گرد هدف می کند طواف

از بار درد قامت هر کس دو تا شود

ساز سیاه، دیدن همکار سینه را

آیینه چون به آب رسد بی صفا شود

از شبنم غریب اقامت مدار چشم

در گلشنی که بوی گل از گل جدا شود

آن غنچه ای که بود بر او تنگ لامکان

در تنگنای چرخ چه مقدار وا شود

صائب گره گشاده نمی گردد از گره

محتاج را چه عقده ز محتاج وا شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام