گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۵۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کی یاد زلفش از دل بی کینه می رود

از یاد طفل کی شب آدینه می رود

دارد هنوز شرم حضور مرا نگاه

پنهان ز من به خانه آیینه می رود

هر چند بر رخش در دل باز می کنند

زاهد همان به مسجد آدینه می رود

عمری است تا چو نافه بریدم ازان غزال

خونم همان ز خرقه پشمینه می رود

مشتاق سینه های صبورست راز عشق

گوهر نفس گسسته به گنجینه می رود

نشنیده ای که می شکند سنگ سنگ را

از باده کهن غم دیرینه می رود

آهم به سینه سنگ زنان می دود برون

هر جا که حرف سینه بی کینه می رود

صائب شود به شبنم اگر داغ لاله محو

از باده نیز زنگ غم از سینه می رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام