گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۵۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می در پیاله کن که گل و لاله می رود

این کاروان چو شعله جواله می رود

از ره مرو به زینت دنیا کز این بساط

گوهر عنان گسسته تراز ژاله می رود

دلهای شب بنال که از چشم شور صبح

گرمی ز گریه واثر از ناله می رود

از اشتیاق روی تو نعلش در آتش است

هر شبنمی که بر ورق لاله می رود

از چرخ بد گهر به عزیزان نرفته است

ظلمی که بر لب تو ز تبخال می رود

از پاکدامنان نکند حسن احتراز

ماه تمام در بغل هاله می رود

از دل مجو قرار که آن خوش خرام را

پای در خواب رفته ز دنباله می رود

یک صبح اگر کند ز سر درد گریه ای

صائب سیاهی از جگر لاله می رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام