گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۴۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود

بر هر دری که روی نهادیم بسته بود

قسمت نگر که طوطی بی طالع مرا

روی سخن به آینه زنگ بسته بود

قحط سخن نداشت مرا از سخن خموش

این رشته از گرانی گوهر گسسته بود

بخت سیاه پرده چشم حسود شد

این جغد در خرابه ماپی خجسته بود

دلها از آن مسخر من شد که همچو زلف

پرواز من همیشه به بال شکسته بود

دیوار شد میان من وآتش جحیم

گرد خجالتی که به رویم نشسته بود

روزی که بود دل ز کمر بستگان تو

از کهکشان سپهر میان رانبسته بود

صائب نباخت لنگر صبر از جفای چرخ

چون کوه زیر تیغ به تمکین نشسته بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام