گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۴۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن راکه زخمی از دم شمشیر او بود

بی چشم زخم آب حیاتش به جو بود

آسودگی به خواب نبیند تمام عمر

آن را که خار پیرهن از آرزو بود

هرکس زجود پیر خرابات آگه است

دستش همیشه در ته سر چون سبو بود

دست خود از غبار تعلق کسی که شست

جایز بود نمازش اگر بی وضوبود

رنگی که نیست عاریتی چون شراب لعل

درآفتاب زرد خزان سرخ روبود

گر خامه را کند دو زبان جای حرف نیست

چون کاغذ دورو طرف گفتگو بود

صائب کجا ز عالم بیرنگ بو برد

هر کس که قبله نظرش رنگ وبو بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام