گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۳۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود

از گوش نگذرد سخنی کز زبان بود

بی برگی آرمیدگی دل دهد ثمر

خواب بهار باغ به فصل خزان بود

از دور باش عقل چه پرواست عشق را

سیل بهار را چه غم دیده بان بود

معشوق بی حجاب مهیای آفت است

گل چون شکفت بار دل باغبان بود

کردار رابه هر سر مویی است ده زبان

گفتار را چو تیغ همین یک زبان بود

بر دوش کوه بسته سبکبار می رویم

در وادیی که آبله بر پاگران بود

در عالمی که همت ما سیر می کند

گردون گل پیاده آن بوستان بود

صائب چه شکوه می کنی از خاکمال چرخ

غیر از غبار دل چه درین خاکدان بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام