گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را

که ناز خیمه لیلی است در سر، داغ مجنون را

به مژگان تر من قطره خون را تماشا کن

ندیدی گر به دوش کوهکن تمثال گلگون را

نظربندست عاشق رو به هر جانب که می آرد

غزالان را ببین چون در میان دارند مجنون را

تو گر هموار باشی، آسمان هموار می گردد

که از سیلاب در خاطر غباری نیست هامون را

خرام بیخودی دست طمع در آستین دارد

مده در مجلس می جلوه آن بالای موزون را

به غیر از دختر رز کیست در میخانه همت

که بخشد گوشه ای، از خاک بردارد فلاطون را

درین صحرای وحشت آشنارویی نمی بینم

مگر زنجیر بر زانو گذارد پای مجنون را

به مضمون گر چه از خط می رسند اهل نظر صائب

خط او پرده فهمیدگی گردید مضمون را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام