گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۱۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جمعی که زیر تیغ فنا دست وپا زنند

چون موج پشت دست به آب بقا زنند

دور قدح به مرکز ما می شود تمام

در محفلی که ساغر مرد آزما زنند

هر قطره ایش پرده خواب دگر شود

بر روی بخت خفته گر آب بقا زنند

قرصی اگر به سفره روشندلان بود

ذرات را ز پرتو همت صلا زنند

سنگ ملامتی که به روشندلان رسد

گیرند از هوا در صلح وصفا زنند

جمعی که روی تلخ کنند از قضای حق

غافل که زهر بر دم تیغ قضا زنند

داریم نامه ای ز دل خود سیاهتر

مهر قبول بر ورق ما کجا زنند

صائب به شیشه خانه دل سنگ می زنند

آنان که حرف سخت به روی گدا زنند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام