گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز مهر و ماه سازد سیر، رویت چشم روزن را

به یک شبنم کند محتاج، رخسار تو گلشن را

ضعیفان را به چشم کم مبین در سرفرازی ها

که تیغ تیز بر دارد ز خاک راه سوزن را

ز گردیدن سپهر سنگدل را نیست دلگیری

که در سرگشتگی باشد گشاد دل فلاخن را

نظر را برگ کاهی از پریدن می شود مانع

بود بسیار، اندک کلفتی دلهای روشن را

ندارد صبح با رخسار آتشناک او نوری

ید بیضا چراغ روز باشد نخل ایمن را

عیار همت ما پست ماند از پستی گردون

نفس در سینه می سوزد چراغ زیر دامن را

سخاوت مال را از دیده بدبین نگه دارد

به از دلجویی موران سپندی نیست خرمن را

گرانجانی ندارد حاصلی در پله گردون

به لنگر، سنگ از گردش نیندازد فلاخن را

چو قمری، سرو با آن سرکشی گیرد در آغوشش

نپیچد هر که صائب از خط تسلیم، گردن را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام