گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۰۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

الفت به عاشقان سگ آن کو نمی کند

وحشت رم از طبیعت آهو نمی کند

از پاکدامنان نکند حسن اجتناب

گل با صبا مضایقه در بو نمی کند

از سینه هر دلی به بوی تو شد جدا

چون نافه بازگشت به آهو نمی کند

سنگ و گهر یکی است به چشم خداشناس

میزان عدل میل به یک سو نمی کند

در تیغ نیست جوهر اقبال مردمی

کاری که چشم می کند ابرو نمی کند

اقبال روزگار به بخت است و اتفاق

دولت به التماس به کس رو نمی کند

آبش چو نخل بادیه از ابر می رسد

هر کس که التفات به هر جو نمی کند

آب روان به قوت سر چشمه می رود

سالک به پای خویش تکاپو نمی کند

صائب چو حسن قدرت خود را کند عیان

شمشیر کار جنبش ابرو نمی کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام