گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۹۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با خاطر گرفته کدورت چه می کند

با کوه درد سنگ ملامت چه می کند

در خشکسال آب گهر کم نمی شود

بخل فلک به اهل قناعت چه می کند

باران بی محل ندهد نفع کشت را

در وقت پیری اشک ندامت چه می کند

خال ترا به یاری خط احتیاج نیست

این دزد خیره پرده ظلمت چه می کند

سیلاب صاف شد ز هم آغوشی محیط

با سینه گشاده کدورت چه می کند

وحشت چو رو دهد همه جا کنج عزلت است

از خود رمیده گوشه عزلت چه می کند

تعمیر خانه شاهد ویرانی دل است

آن را که دل بجاست عمارت چه می کند

از پشت زرنگار خود آیینه فارغ است

محو تو سیر گلشن جنت چه می کند

صائب مرا به درد دل خویش واگذار

بیمار بی دماغ عیادت چه می کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام