گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۹۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جان رمیده جسم گران را چه می کند

تیر ز شست جسته کمان را چه می کند

مژگان غبار آینه اهل حیرت است

محو رخ تو باغ جنان را چه می کند

چون مغز پخته شد شود از پوست بی نیاز

یکتای عشق هر دوجهان را چه می کند

لنگر حریف شورش دریای عشق نیست

دیوانه تو رطل گران را چه می کند

شکرخدا که نیست به کف اختیار ما

دست زکار رفته عنان را چه می کند

تن پروران به رشته جان بسته اند دل

از خود گسسته رشته جان را چه می کند

بالاتر از یقین وگمان است جای او

جویای او یقین وگمان را چه می کند

در راه عشق دام عمارت مکن به خاک

از لامکان گذشته مکان را چه می کند

صائب زبان خوش است پی عرض مدعا

بی مدعای عشق زبان را چه می کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام